خیلی از اشکالاتی که من به کتاب دارم به برداشت اشتباه رضا از سیستم تحقیق در اینجا و علم کاربردی و غیره داره ولی این اشکالات واقعا خیلی مهم نیستند. از نظر من دو موضوع مهم در کتاب ذکر نشده اند:
1) علت اصلی و ریشه ای فاصله بین دانشگاه و صنعت در ایران به نظر من اشکال زیربنایی اقتصاده. در امریکا به خاطر اقتصاد آزاد و وجود قانون، 2+2 میشه 4 یعنی اگر شرکتی یا کارخانه ای تحقیق کنه و راهی پیدا کنه که قیمت تولید محصولش رو بیاره پایین، سودش بیشتر میشه و میتونه از رقیبهاش جلو بزنه. در ایران به خاطر وجود دخالتهای دولت در اقتصاد (گمرک، سوبسید) و وجود انواع و اقسام پسرخاله های مسوولین، قوانین رقابت، قوانین طبیعی اقتصاد نیستند. به جای تحقیقات بهتره یک شرکت پول چایی به فلان مسوول بده تا بتونه پروژه رو بگیره. اگه تجربه روزانه نشون بده که کارکردن بیشتر لزوما به معنی بهتر شدن شرایط نیست ، انگیزه کار واقعی هم از بین میره.
2) کمبود خبرگی در ایران در رشته های مهندسی نیست. در رشته های مدیریتی و علوم انسانیه. ولی تحقیق کردن در این رشته ها آزادی میخواد. کاری که عباس عبدی و همکارانش کردند (نظر سنجی) یکی از ابزار تحقیقات جامعه شناسی بود که میخواستند به طور علمی ببینند واقعا مردم جدای از آنچه دولت ادعا میکنه چی فکر میکنند. زندان نتیجه اش بود. بنابراین اگر من استاد رشته جامعه شناسی در یکی از دانشگاههای ایران باشم، به جای اینکه راجع به عشایر یا انصار حزب الله تحقیق کنم و خطر برچسب خوردن جاسوس رو به جان بخرم، ترجیح میدم راجع به فلان قوم در فلان کشور دور افتاده تحقیق کنم که به قبای کسی بر نخوره. آزادی آکادمیک در سیستم دانشگاهی غربی و مساله
tenure
(که گارانتی میکنه یک استاد دانشگاه بعد از طی مراحلی برای همیشه استخدام دانشگاه میمونه و کسی نمیتونه امنیت شغلی اش رو تهدید کنه) به همین دلایل به وجود آمده.
1) علت اصلی و ریشه ای فاصله بین دانشگاه و صنعت در ایران به نظر من اشکال زیربنایی اقتصاده. در امریکا به خاطر اقتصاد آزاد و وجود قانون، 2+2 میشه 4 یعنی اگر شرکتی یا کارخانه ای تحقیق کنه و راهی پیدا کنه که قیمت تولید محصولش رو بیاره پایین، سودش بیشتر میشه و میتونه از رقیبهاش جلو بزنه. در ایران به خاطر وجود دخالتهای دولت در اقتصاد (گمرک، سوبسید) و وجود انواع و اقسام پسرخاله های مسوولین، قوانین رقابت، قوانین طبیعی اقتصاد نیستند. به جای تحقیقات بهتره یک شرکت پول چایی به فلان مسوول بده تا بتونه پروژه رو بگیره. اگه تجربه روزانه نشون بده که کارکردن بیشتر لزوما به معنی بهتر شدن شرایط نیست ، انگیزه کار واقعی هم از بین میره.
2) کمبود خبرگی در ایران در رشته های مهندسی نیست. در رشته های مدیریتی و علوم انسانیه. ولی تحقیق کردن در این رشته ها آزادی میخواد. کاری که عباس عبدی و همکارانش کردند (نظر سنجی) یکی از ابزار تحقیقات جامعه شناسی بود که میخواستند به طور علمی ببینند واقعا مردم جدای از آنچه دولت ادعا میکنه چی فکر میکنند. زندان نتیجه اش بود. بنابراین اگر من استاد رشته جامعه شناسی در یکی از دانشگاههای ایران باشم، به جای اینکه راجع به عشایر یا انصار حزب الله تحقیق کنم و خطر برچسب خوردن جاسوس رو به جان بخرم، ترجیح میدم راجع به فلان قوم در فلان کشور دور افتاده تحقیق کنم که به قبای کسی بر نخوره. آزادی آکادمیک در سیستم دانشگاهی غربی و مساله
tenure
(که گارانتی میکنه یک استاد دانشگاه بعد از طی مراحلی برای همیشه استخدام دانشگاه میمونه و کسی نمیتونه امنیت شغلی اش رو تهدید کنه) به همین دلایل به وجود آمده.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home