Tuesday, July 25, 2006

my review of the book

سلام بر همگی

من چند ماه پیش نگاه مختصری به چند فصل اول این کتاب انداخته بودم و از شروع بحثش (درباره ی واژه ی فرار مغزها و کلان بودن این مساله) خوشم آمده بود. بالاخره چند روز پیش فرصتی پیدا کردم که بقیه ی کتاب رو بخونم. متاسفانه به جز همان چند فصل اول مطلب با ارزشی در این کتاب ندیدم، و خوندنش رو به دوستانی که هنوز نخوندنش توصیه نمی کنم

مبنای اصلی بحث این کتاب این است که دلیلی اصلی پدیده ی فرار مغزها این است که آموزش های دانشگاهی در ایران دانشجوها را برای کار کردن در غرب آماده میکنند نه برای کار کردن در ایران، و در نتیجه تنها راه برعکس کردن این روند «بومی» کردن دانشگاههاست. این تفکر به نظرم از چند جهت ایراد داره

اولا به نظرم این حرف که دانشگاههای ایران نمیتوانند دانشمند مناسب برای ایران تربیت کنند اصلا درست نیست. در هیچ جای دنیا مطالبی که دانشجوها در دانشگاه یاد میگیرند دقیقا متناسب با معلوماتی که در کار به آنها نیاز خواهند داشت نیست. مهمترین چیزی که دانشجوها در دانشگاه یاد میگیرند توانایی حل مساله و تحقیق است، بیشتر درسهای دانشگاه (من صحبتم درباره ی رشته های مهندسیه بیشتر، چون از رشته های دیگر زیاد نمیدونم) هم در واقع عرصه هایی هستند برای تمرین این توانایی. بسیاری از متخصصین ایرانی که به خارج از کشور مهاجرت کردن قبل از مهاجرت مدتی در ایران کار کردن. یک نمونه که یادم میاد بچه های شرکت پگاه و شرکت های دیگه ای که زمان کرباسچی با شهرداری کار میکردنه، که کارهای خیلی خوبی در زمان کرباسچی کردن، ولی بعد از اون ماجرای کرباسچی فکر کنم همه شون رفتن خارج از کشور

ثانیا به نظر من این اصطلاح «علم بومی» در حیطه ی علوم تجربی و ریاضی از نا آشنایی نویسنده با مفهوم علم ناشی میشه. علم، بومی و غیر بومی و غربی و شرقی نداره. مثالهایی که نویسنده در کتاب از علم بومی میزنه همه یا مثالهایی از حیطه ی هنر هستند یا مواردی که سوژه ی تحقیق بومی است. این مساله که در ایران تحقیقات روی سوژه های ایرانی کمتر انجام میشه هم همونطور که کیارش گفت یکی از دلایل مهمش خطرات سیاسی اینجور تحقیقاته، در صورتی که نتایجشون مطابق میل حضرات نباشه. در مجموع به نظر من این قضیه بومی کردن دانشگاه ها که آقای امیرخانی حرفش رو میزنه، پدیده ایه که خطرش با خطر ایده ی انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاه ها قابل مقایسه است

واقعیت اینه که دلیل مهاجرت متخصصان ایرانی به کشورهای دیگه اغلب یه آنالیز ساده ی سود و زیان مهاجرته. متاسفانه موندن در ایران هزینه های زیادی داره، مثل درامد کمتر (که البته جزو موارد کم اهمیته)، عدم وجود آزادی های اجتماعی، هزینه های مربوط به بوروکراسی در ایران، آلودگی هوا در تهران و کمبود امکانات در شهرهای دیگه، جو بد بسیاری از محیطهای کاری (خصوصا دانشگاه ها)، و چیزهای دیگری از این قبیل. در مقابل سود موندن در ایران معمولن از این قبیله: نزدیکی با خانواده و دوستان، احساس«تعلق» بیشتر، امکان تربیت فرزندان در محیط با فرهنگ آشنا، و حس «بیشتر مفید بودن». بیشتر آدما در شرایطی که باید برای محل زندگیشون تصمیم بگیرند، مواردی شبیه به این رو سبک و سنگین میکنند. متاسفانه در شرایط فعلی، برای اکثر افراد هزینه ی موندن درایران بیشتر از سودشه. اگه بخواهیم این روند رو تغییر بدیم تنها راهش اینه که سعی کنیم که این هزینه ها رو کاهش بدیم. شعارهایی مثل بومی کردن دانشگاه ها نه تنها در این جهت فایده ای ندارند، بلکه بهانه ای میدن دست سیاستمدارهای نا آشنا با علم و دانش که سلیقه هاشون رو بر دانشگاه ها اعمال کنن، و در نتیجه بیش از این به هزینه های برگشتن به ایران اضافه میکنند

Saturday, June 24, 2006

more blog links

یکی از دوستان این صفحه رو فرستاد. لینکهای زیادی هم در پایین صفحه است که مربوط به بحث ماست.

http://thoughts.blogfa.com/post-84.aspx

Tuesday, June 06, 2006

paper + proposal review process


در راستای 2+2=4، یکی از چیزهایی که میتونه بطور جدی اوضاع تحقیقات رو توی ایران در سطح دانشگاه تغییر بده، برنامه ریزی استراتژیک و مهمتر از اون داوری درست مقالات و
proposals
هست. من با سیستم امریکا سر و کار داشته ام و چیزهایی که به نظرم جالب و مفید اومده اینهاست:

1) اغلب کنفرانسها در رشته ما از نویسنده مقالات میخواهند که اسمشان را روی مقاله ننویسند و در داخل مقاله هم از شناساندن خودشون پرهیز کنند. بنابراین وقتی مقاله به دست داوران میرسه، امکان پارتی بازی کم میشه. فقط بعد از قبول شدن مقاله، نویسندگان اسمشان را به مقاله اضافه میکنند و برای چاپ نهایی میفرستند. من خودم یکبار در هیات داوران یک کنفرانس بودم و یک مقاله را رد کردیم فقط به این دلیل که نویسنده های مقاله که آلمانی بودند اسمشان (و نه حتی فامیلشان) را روی مدارهایی که نتایج روششان را تست میکرد گذاشته بودند. اگر هم من به عنوان رییس هیات داوران مقاله را رد نمیکردم، کاملا امکان داشت که یکی از اعضای تیم داوری به هیات رییسه کنفرانس بگوید که من این مقاله را قبول کرده ام و من مطمءنان دیگر به گروه داوران در آن کنفرانس و احتمالا کنفرانسهای دیگر دعوت نمیشدم.

2) داوری مقالات جورنال بطور ناشناس انجام نمیگیرد. ولی دستیار ویراستار باید کسانی را برای داوری انتخاب کند که از همان دانشگاه نویسندگان نباشند. اگر کسی با یکی از نویسندگان همکاری نزدیک داشته باشد (مثلا با هم اخیرا مقاله چاپ کرده باشند) نمیتواند داور مقاله باشد. ویراستار هر از چندگاهی میتواند چک کند که ببیند زیردستانش چطور عمل میکنند.

3) موضوع جلوگیری از
conflict of interest
(یعنی اینکه کسی به خاطر نفع مادی یا دوستی یا دلایل شخصی نتواند داور منصفی باشد
به خصوص وقتی که مساله پول و دولت در میان باشد خیلی خیلی جدی میشود. وقتی یک سری
proposal
به ان اس اف که از یکی از مهمترین ارگانهای پشتیبان مادی تحقیقات در دانشگاههای امریکا است فرستاده میشه، رییس بخش یک سری داور را انتخاب میکند که هم از دانشگاه و هم از صنعت هستند. این پروپوزالها بین داوران پخش میشه و بعد از یک ماه بررسی و وارد کردن نظرات داورها در سیستم کامپیوتری، همه داورها به خرج ان اس اف دور هم جمع میشوند و بحث میکنند و بهترین طرح پروژه ها را انتخاب میکنند. شرایطی که شما را از نظر دادن و یا شنیدن نظرات دیگران راجع به یک طرح پروژه منع میکنه خیلی سفت و سخت تر از شرایط داوری مقالات است. اگر کسی که طرح پروژه را فرستاده دانشچو یا استاد دکترای شما باشد، تا آخر عمر نمیتوانید داور طرح پروژه های آن شخص باشید. استاد یا دانشجوی کارشناسی ارشد تا پنج سال شما را از داوری محروم میکند. مقاله نوشتن با هم فکر کنم سه سال، و اگر از شخص یا از دانشگاه شخص در سه سال گذشته پول گرفته باشید (مثلا بخاطر سخنرانی که در دانشکده طرف انجام داده باشید) باز هم نمیتوانید داور باشید. اگر از داوری یک طرح پروژه منع شوید، سیستم کامپیوتری به شما اجازه نمیدهد که نظرات داوران دیگر درباره این طرح پروژه با ببینید (همین قانون راجع به مقالات کنفرانسها هم صادق است). وقتی بقیه میخواهند
راجع به طرح پروژه بحث کنند، شما باید از اتاق بیرون برید.

کلیه مباحثاتی که راجع به طرح پروژه ها انجام میگردد محرمانه است. در یکی از جلسات داوری که من بودم، رییس جلسه گفت که یکی از داوران سال قبل، شخصی که طرح پروژه اش به عنوان بهترین قبول شده بود را در یک کنفرانس میبیند و بهش تبریک میگه که طرح پروژه اش قبول شده. طرف که خبر نداشت با رییس بخش ان اس اف تماس میگیره و کار به جاهای باریک میرسه. کسی که راجع به طرح پروژه حرف زده بود را داشتند از دانشگاه اخراج میکردند که رییس بخش بالاخره کوتاه اومد و راضی شد که این شخص تا پنج سال از گرفتن پول تحقیقاتی دولتی منع بشه و کارش در دانشگاه رو حفظ کنه. اگر دانشگاه موضوع رو جدی نگیره، دولت دانشگاه رو جریمه سنگین میکنه و ممکنه تا چند سال هرگونه درخواست پول از ارگانهای دولتی رو برای دانشگاه ممنوع کنه )اتفاق افتاده).

البته سیستم در اینجا هم به هیچ عنوان ایده آل نیست. من خودم شاهد بوده ام که کسی در هیات داوری کنفرانس برای قبول شدن مفاله یکی سنگ تمام بگذاره و با تمام انرژی از مقاله دفاع کنه. یا کسی سعی کنه از طرح پروژه شاگرد دوستش دفاع کنه. به هر حال تا آدم آدمه، از این کثیف کاری ها هم هست ولی بودن یک سیستم احتمال خطا رو کم میکنه.

این را هم اضافه کنم که همه ارگانهای دولتی یا غیر دولتی مثل ان اس اف سیستم منسجم برای انتخاب طرح پروژه ها ندارند. مثلا دارپا که پروژه ها ی نظامی رو ارزیابی میکنه خیلی بر روابط تکیه میکنه. نه روابط زیر میزی. اصلا فلسفه شون اینه که اگر شما یک طرح خوب دارید، باید با مدیر بخش مربوطه حرف بزنید و ایده تان را بهش بفروشید. یک پول اولیه به شما میدهد (بدون داوری) و مثلا شش ماه به شما وقت میده که روی آن ایده کار کنید. بعد از شش ماه، اگر رییس رییس بخش از ایده خوشش بیاد، درخواست پروژه چاپ میشه و شما به احتمال تفریبا صد در صد جزو دریافت کننده های پول برای انجام پروژه خواهید بود چون در بازی از بقیه شش ماه جلو ترید. در این مرحله، داورانی انتخاب خواهند شد و از بین طرح پروژه ها چند تیم دیگر هم پول خواهند گرفت. در فاز بعدی بهترین پروژه ها باز هم پول خواهند گرفت که کار را ادامه دهند. در کمپانیهایی مثل آی بی ام و اینتل، تقریبا غیر ممکنه که شما از شرکت پولی برای تحقیق بگیرید اگر با کسی در داخل آن شرکت کار نکرده باشید.

نکته آخر هم اینکه بر خلاف چیزی که از نوشته رضا به نظر میرسه، شرکتها اینجا خیلی هم دوربین نیستند و تازه خیلی هم خسیس هستند. فقط شرکتهای خیلی بزرگ که درآمد خیلی بالایی دارند برای تحقیقات به دانشگاهها پول میدهند. تازه پروژه هایی که برایشان پول میدهند خیلی کوتاه مدت و کاربردی هستند. ارگانهای دولتی مثل ان اس اف هستند که برنامه ریزی درازمدت میکنند و تصمیم گیری استراتژیک میکنند که مثلا روی تکنولوژی نانو برنامه ریزی کنند. در این تصمیم گیری ها هم به طور دمکراتیک از استادهای دانشگاه و محققانی که در صنعت مشغول تحقیقات هستند دعوت میکنند که در کارسوقهایی شرکت کنند و ونظراتشان را با بقیه در میان بگدارند. هر چند سال یکبار مسیر تحقیقاتی دوباره بررسی میشود و برای شاخه های مهم بخشهای جدید در ان اس اف درست میکنند یا مقدار پولی که تخصیص داده شده را تغییر میدهند.

ممکنه که من با تجربه محدودی که داشته ام، قسمتهایی از تصویری که اینجا ترسیم کرده ام غلط باشه. اگر شما بهتر میدانید حتما نظرات خودتان را اضافه کنید.

همه این حرفها رو زدم که بگم میشه یک سیستم طراحی کرد که وضعبت فعلی ایران رو بهتر کنه. تو سر سیستم امریکا هم زدم که نشون بدم هیچ جا شرایط ایده آل نیست. وقتی کتاب رضا رو خوندم احساس کردم که خواننده ممکنه فکر کنه اینجا همه چیز مرتب و منظم انجام میشه. اگه فرصت بود، از تجربیاتم در سفر تایوان و ژاپن خواهم نوشت که میتونه درسهای خوب و امیدوار کننده ای برای ما داشته باشه. این رو هم اضافه کنم که در سفرهای اخیرم به ایران و از صحبتهایی که با همکارانم در دانشگاههای ایران داشته ام، اوضاع حداقل در رشته ما سال به سال رو به بهبوده. حالا درسته که هنوز خیلی ار پروژه ها سر کاری اند، ولی مسیر مسیر درستیه.

Thursday, June 01, 2006

کره ی زمین - 2

وزان پس یکی چاره ای ساختن
ز هر گونه اندیشه انداختن

مگر زین دو تن را که ریزند خون
یکی را توان آوریدن برون

مثال دوم: رضا الگوی ارمایل پاک دین و گرمایل پیش بین را راهبرد میان مدت و دراز مدت داستان سرزمین ما می داند. تنها چند صفحه ی بعد تر ارمایل و گرمایل های زمانه ی ما را چرخ دنده های ماشین جنگی غرب می داند و اتفاقا ً از کنایه های نیش دار خود محرومشان نمی گذارد.


Wednesday, May 31, 2006

کره ی زمین - 1

نیت داشتم که مفصل بنویسم ولی اراده ای می خواد که فعلا در خودم سراغ ندارم. به همین دلیل تکه تکه می نویسم. دیگر آن که به نظر من، تحلیل رضا متاثر از دیدگاه سیاسی اوست تا ان حد که به گمانم خواندن نشت نشا تصویری بزرگتر به خواننده می ده. پس نقد آن هم نمی تواند سیاسی نباشد چیزی که کیارش هم مجبور شده به اون اشاره کنه

نوشته ی رضا قشنگه مثل شعرهای سهراب سپهری: پر از تمثیل. ولی استدلال ها خیلی با هم تناقض دارند و به نظر من رضا هنوز تکلیف خودش رو با بعضی چیز ها مشخص نکرده

مثال اول: نگرانی رضا از این که سیستم دانشگاه کورکورانه سیستم غربی رو داره تقلید می کنه (بماند که من هر موقع اصطلاح بومی کردن رو می شنوم می ترسم). در صورتی که در جایی دیگه رضا مدهوش ساختار دانشگاه هاروارد می شه و ناراحت هست که چرا دانشگاه های ما مثل هاروارد باز و پراکنده در بافت شهری نیست. این به نظر من خیلی مساله ی فرهنگی هست و کسی که نگران اینه که واحد مکانیک دانشگاه ما چرا باید مثل دانشگاه های غرب باشه، نباید بخواهد فرهنگ ِ دانشگاه رو از اونجا تفلید کنه. سیستم امنیتی کشور ما به نظر من بسیار مالیخولیایی است و انواع و اقسام فوبیا ها رو داره مثلا ً ما شاید تنها کشوری باشیم (چون می دونم کوبا هم این طور نیست) که شما حق نداری در سالن انتظار فرودگاه با دوستانت عکس یادگاری بگیری و ...از همه ی این حرف ها بگذریم و تصور کنیم که فرهنگ ادرای-امنیتی ایران فرم ایده آل رضا برای دانشگاه رو می پذیره، همون طور که شهردار اسبق تهران و استاندار اسبق تر اصفهان این برداشت رو کرد: دیوار های کاهگلی و زشت پارک ها و ساختمان های دولتی رو برداشت . پارک ها رو ساعت 8 شب تعطیل نکرد تا اگه دانشجویی خواست آخر شب زیر نور چراغ خیابون با دوستاش درس بخونه (حالا گیتارزدن که رضا گفت رو کوتاه می آییم) بتونه. فریاد وا اسلام چه کسانی بلند شد؟ من واقعا ً بعید می دونم که رضا ندونه ریشه ی تفکری که سیستم فرهنگی کشور (که دانشگاه ها جزیی از اون هستن) رو بسته می خواد از کجا آب می خوره. اما رضا از کل ساختار قدرت در ایران، فقط رییس جمهور اصلاح طلب و مجلس ششم رو می شناسه

ادامه دارد

خیلی از اشکالاتی که من به کتاب دارم به برداشت اشتباه رضا از سیستم تحقیق در اینجا و علم کاربردی و غیره داره ولی این اشکالات واقعا خیلی مهم نیستند. از نظر من دو موضوع مهم در کتاب ذکر نشده اند:

1) علت اصلی و ریشه ای فاصله بین دانشگاه و صنعت در ایران به نظر من اشکال زیربنایی اقتصاده. در امریکا به خاطر اقتصاد آزاد و وجود قانون، 2+2 میشه 4 یعنی اگر شرکتی یا کارخانه ای تحقیق کنه و راهی پیدا کنه که قیمت تولید محصولش رو بیاره پایین، سودش بیشتر میشه و میتونه از رقیبهاش جلو بزنه. در ایران به خاطر وجود دخالتهای دولت در اقتصاد (گمرک، سوبسید) و وجود انواع و اقسام پسرخاله های مسوولین، قوانین رقابت، قوانین طبیعی اقتصاد نیستند. به جای تحقیقات بهتره یک شرکت پول چایی به فلان مسوول بده تا بتونه پروژه رو بگیره. اگه تجربه روزانه نشون بده که کارکردن بیشتر لزوما به معنی بهتر شدن شرایط نیست ، انگیزه کار واقعی هم از بین میره.

2) کمبود خبرگی در ایران در رشته های مهندسی نیست. در رشته های مدیریتی و علوم انسانیه. ولی تحقیق کردن در این رشته ها آزادی میخواد. کاری که عباس عبدی و همکارانش کردند (نظر سنجی) یکی از ابزار تحقیقات جامعه شناسی بود که میخواستند به طور علمی ببینند واقعا مردم جدای از آنچه دولت ادعا میکنه چی فکر میکنند. زندان نتیجه اش بود. بنابراین اگر من استاد رشته جامعه شناسی در یکی از دانشگاههای ایران باشم، به جای اینکه راجع به عشایر یا انصار حزب الله تحقیق کنم و خطر برچسب خوردن جاسوس رو به جان بخرم، ترجیح میدم راجع به فلان قوم در فلان کشور دور افتاده تحقیق کنم که به قبای کسی بر نخوره. آزادی آکادمیک در سیستم دانشگاهی غربی و مساله
tenure
(که گارانتی میکنه یک استاد دانشگاه بعد از طی مراحلی برای همیشه استخدام دانشگاه میمونه و کسی نمیتونه امنیت شغلی اش رو تهدید کنه) به همین دلایل به وجود آمده.

Tuesday, May 30, 2006

Thanks to Babak for creating this blog. I am posting my original email here and hopefully we will add followup discussions here. Thanks! -Kia

> Salam All,
>
> I read a book by one of my (some say former? :D) best friends,
> Reza Amirkhani, titled "Nasht-e-neshaa" which is on brain
> drain. Even though he has his share of getting some of the
> processes and facts wrong, and missing some points completely,
> overall, he delivers thought-provoking analyses and some very
> interesting and novel solutions. It's bound to start
> discussions among us so I encourage everyone to take an hour or
> two to read the book. Perhaps we should setup a discussion group
> or something to do followup discussions. Anyone interested in
> setting it up?
>
> I got Reza's permission to post his book electronically online.
> You can find it here:
>
> http://mountains.ece.umn.edu/~kia/temp/RezaBook/
>
> Email me for the pwd: k b a zargan _AT_ ya h oo DOT c om.
>
> He is some times too harsh on the people who are overseas. If
> it's any consolation, *I* am the one whom he mocks towards
> the end of the book (chin vs. sinn), yet I see a lot of value
> in a majority of his arguments. Don't be easily offended.
>
> I hope you enjoy the book as much as I did, and I look forward
> to more discussions. I am sending this email to friends within
> and outside Iran.
>
> All the best,
>
> -Kia